ღ۩ღ تنهاییــــم ღ۩ღ

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391ساعت 23:37 توسط زهرا تنها | |

خدایا:دلم گرفته

خدایا بگو که برگرده صبرم تموم شد خدا

عزیزم برگرد

خداکاری بکن زود باش

خدیا امیدم به توست.خدایا منتظرم یه کاری بکن خدا برگرده امشب

 خدایا خواهش میکنم بگو که برگرده

خدایا اگه قسمت نبود چرا ما رو بهم رسوندی؟

خدا خودت برشگردون همین امشب

همش تو حسرت اونم چرا رفته نمیدونم؟


انقدر دوری ازم که اسمم از یاد تو رفته

سالی یک بار یاد من باش ولی من هر روز هفته
خدایا مراقبش باش

 

وقتی باد آروم آروم موتو نوازش میکنه

طبیعت وجودتو اینقدر ستایش میکنه

وقتی که یواشکی خواب به سراغتو میاد

برای داشتن چشمای تو خواهش میکنه

این همه عاشق داری چطور حسودی نکنم؟

این همه عاشق داری چطور حسودی نکنم؟؟

 


 

نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 23:1 توسط زهرا تنها | |

تا به رويت ديده گشودم لرزه افتاد به تار و پودم

بعد ازآن ديدار جدايي من هميشه ياد تو بودم

اي اميد و آرزويم كاش تو را من نديده بودم

 

 

خدا كاري بكن زود باش خدا صبرم همين قدر بود

خدا بهش بگو مردم چرا عین خیالش نیست اون؟

 

دارم از غصه میمیرم خدا کاری بکن خدا

خدا خدا خدا میشنوی صدامو؟؟

داغونم خر ابم بکش راحتم کن خسته شدم خدا

خدا کسی رو که قسمت کسی نیست سر راهش قرار  مده

 

z برگرد مگه تو قول ندادی تا آخرش باهام باشی؟

پس قولت؟؟

خدا کاری بکن

اینبار که دستای ظریفش

رو تو دستام حس کنم... یک بار

خدا کاری بکن اون رفت ازت میخوام که برگرده

خدااااااااااااااا  بگو که برگرده

 

خبری ازت ندارم گل مهربون نازم

نمیدونم چرا اینجام یا اصلا چم شده بازم

خدای مهربون من دلت میاد که تنها شم؟

بره عشقم تک و تنها تا کی دلواپسش باشم؟؟

 

دووووووووووووست دارم z برگرد

نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 23:9 توسط زهرا تنها | |

رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.

خدایا
می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 22:58 توسط زهرا تنها | |

لبم خندونه اما باز... تو قلبم کلی غم دارم...

درسته مهره اما باز... بدون... مهرت رو کم دارم

دلم باز بی قرار امشب... چشمو به جاده میدوزه...

تا پاییز شد سفر کردی... الان چند سال و ۷ روزه...

من از مهرم... تو بی مهری..! این روزها هم میرن... آره!!!

اگه که بشکنه بغضم............... عجب بارونی می باره..!

شاید پاییزو رد کردم... با این شمعی که میسوزه...

دارم دق میکنم... سخته... تازه این هفتمین روزه...

اگه امشب بیاد بارون... تو رو حس میکنم پیشم...

دعا کردم بباره چون... میخوام امشب بهاری شم...

شاید این حس پاییزه... که من برگامو میریزم...

ولی بی تو چقدر سخته... عبور از فصل پاییزم

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 23:26 توسط زهرا تنها | |

خدا شايد اين عشقي که من ميگمو تو نشناسي 

نزديكترين کسم اونه خيلي دوسش دارم راستي!

 يادم نره بهت بگم عزيزترينه من اونه

خودم مهم نيست

اما اون نذاري تنها بمونه

بميرم واسه هق هقش

گريه چقدر بهش مياد

وقتي که حرصش مي گيره

ميگه از من بدش مياد

اما وقتي آروم ميشه

ميبينه من بغضم گرفت 

همين ديوونه بازيهاش ازاول چشممو گرفت

حالا که ديگه مجبوريم 

با هم ديگه وداع کنيم

بيا به ياد اون روزا

همديگرو دعا کنيم

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 0:14 توسط زهرا تنها | |

خدا كاري بكن زود باش

پس اين غم كي گم كند راه ويرانه ما را؟؟

خيلي خسته ام خدااااااااااااااااااااااااااااااا

 

وقتي ميبينم باهام غريبه اي

فكر رفتن هي ميفته تو سرم

اما چون طاقت رفتن ندارم

ميزنم به بيخيالي ميگذرم

بي محليات داره زجرم ميده

ديگه از اين وضعيت خسته شدم

چرا هي دروغ ميگم نميدونم

انگاري زيادي وابسته شدم

وقتي بيخودي ميگم مريض شدم

دوست دارم يه كمي دلواپس بشي

بخدا چيز زيادي نميخوام

چي ميشه اگه يه كم عوض بشي

وقتي كه سراغتو نميگيرم

چي ميشه يه بار سراغم بگيري

واسه اينكه بهم محبت بكني

دور از جونت تو هم يك بار بميري

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 22:37 توسط زهرا تنها | |

همه خسته درا بسته بغض آسمون شكسته
شباي سرد خونه خالي دل من تنها نشسته
توي كوچه روي ناودون صداي گريه بارون
ياد اون خنده آخر دلمو كرده پريشون

نمي دونم از كجا بود نمي دونم به كجا رفت
همش از خودم مي پرسم كه چرا رفت اون كجا رفت
آخه اون بود همه دنيام همه عشقم همه رؤيام
حالا بي اون يه اسيرم خيلي خستم خيلي تنهام

به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار



يه صدا بود يه نگاه بود نگاه چشم سياه بود
يه جرقه يه ستاره انگار از عرش خدا بود
مث غصه مث يه درد با دل من آشنا بود

هرچي فرياد مي زنم كه كجايي تو كجايي
خوب نگام كن تا ببيني تو ببين برام چي ساختي
خوب نگام كن تا بدوني تو چرا عشقمو باختي

به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 17:38 توسط زهرا تنها | |

روزی دختری به پیش کورش کبیر رفت

به کورش گفت:من عاشق تو هستم
کورش به دختر میگوید:
که لیاقت دختر زیبایی چون توبرادر من است
که از من زیبا تر است والان پشت سرتو ایستاده
دختر برمیگرددوکسی را نمیبیندومیگوید کسی نیست.
کورش به دختر میگوید:
تو اگر عاشق من بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی!!!
نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 10:3 توسط زهرا تنها | |

 

هیچ وقت از خدا نخواستم که همه دنیا مال من باشه

فقط خواستم اونی که دنیای منه مال هیچ کس نباشه

دنیای منی z

 

خدا کاری بکن زود باش

خدا صبرم همین قدر بود

دارم از غصه میمیرم

خدا کاری بکن این بار

خدای مهربون من دلت میاد که تنها شم

بره عشقم تک و تنها تا کی دلواپسش باشم؟

خدا کاری بکن زود باش خدا اون دیگه تنها نیست

خدا بهش بگو مردم چرا اون عین خیالش نیست

خیلی دلم گرفته چرا جواب اس مس مو نمیده

همش دو روزه ندیدمش ببین

بی محلیاش داره زجرم میده

دیگه از این وضعیت خسته شدم

چرا هی دلواپسم نمیدونم

انگاری زیادی وابسته شدم

حالا که میدونه دوسش دارم ترکم کرده

.............

.................

.......................

وای خدا خیلی دوست دارم همین الان زنگید

البته زنگ زده میگه علی چرا  هر چی  اس میدم نمیره؟

منظورش اين بود كه به رفيقش اس ميده.

منم روم نشد بهش بگم دلواپسشم 

 دلم گرفته بود ولی الان صداشو شنیدم آروم شدم

هر چند که میدونم ذره ای دوستم نداره عیبی نداره میسازم با همین

خدایا خیلی دوست دارم

اگر چه اون دوستم نداره تو میتونی نزاری تنهام بزاره

خدا خیلی ازت ممنونم خیلی  اگه امشب نمیزنگید دق میکردم

خیلی شادم كردي

بیشتر خوشحالیم از اینه که خدا هوامو داره هنوز

خجالت میکشم از اون بگو چیزی نگه اومد

خدا پادرمیونی کن شاید از من خوشش اومد

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 23:9 توسط زهرا تنها | |


:قالبساز: :بهاربیست: